خداوند به بنده اي که به فرزندش محبّت شديد دارد، رحم مي کند . [امام صادق عليه السلام]

ساحل زندگي

Powerd by: Parsiblog ® team.
+ زاهدوسگ(دوشنبه 19 آذر 1386 ساعت 4:16 عصر )

عابد



 


گفته اند که زاهدي، در يکي از کوههاي لبنان، در غاري انزوا گزيده مي زيست . روزها را روزه مي داشت و شب هنگام ، گرده ناني بهرش مي رسيد که با نيمي از آن افطار مي کرد و نيمه ديگرش را به سحر مي خورد. روزگاري دراز چنين بود و از آن کوه فرود نمي آمد. تا اينکه قضا را، شبي، گرده نانش نرسيد. سخت گرسنه وبي تاب شد. نماز بگزارد و آن شب را چشم انتظار چيزي که گرسنگيش را فرو نشاند، گذراند و چيزي بدستش نرسيد. در دامنه آن کوه، روستايي بود که ساکنانش غير مسلمان بودند. زاهد، صبح هنگام بدانجا فرود آمد و از پيري طعام خواست. پير، وي را دو گرده جوين داد. زاهد آن دو را بگرفت و آهنگ کوه کرد. قضا را در خانه آن پير، سگي گر و لاغر بود . به دنبال زاهد افتاد وعوعو کنان دامن جامه اش بگرفت . زاهد، يکي از آن دو گرده را برايش افکند، تا دست از او بدارد . اما سگ، گرده را خورد وبار ديگر خود را به زاهد رساند و به عوعو کردن پرداخت.


زاهد، نان دوم را نيز بدوانداخت. سگ آن را نيزخورد و بارديگر بدنبال زاهد رفت و به عوعو پرداخت و دامن جامه اش بدريد. زاهد گفت: سبحان الله هيچ سگي را بي حياتر از تو نديده ام .  صاحب تو، دو گرده نان بمن داد که توهر دو را از من گرفتي . پس اين زوزه و عوعو و جامه دريدنت چيست؟


خداي تعالي سگ را بزبان آورد که: من بي حيا نيستم . چه در خانه اين غيرمسلمان پرورده شده ام .  گله وخانه اش را حراست مي کنم و به استخوان پاره يا تکه ناني که مرا مي دهد، خرسندم. گاهي نيز مرا فراموش مي کند و چند روزي را بدون اينکه چيزي بخورم، ميگذرانم. گاهي هم او حتي براي خود چيزي نمي يابد و باري من نيز .  با اين همه، از زماني که خود را شناخته ام، خانه اش را ترک نگفته ام و به در خانه غيراو نرفته ام .  بل عادتم اين بوده است که اگر چيزي بيابم، سپاس بگزارم و اگر نه، بردباري پيشه کنم. اما تو قطع گرده نانت را به يک شب ، طاقت نداشتي و از در خانه روزي رسان، به در خانه اين غير مسلمان آمدي ، روي ازمعشوق بتافتي وبا دشمن رياکاري بساختي ، برگو کدام يکي از ما بي حياست .  تو يا من؟ زاهد با شنيدن اين سخنان، دست بر سر کوفت و بيهوش بر زمين افتاد.


» بهاره
»» نظرات ديگران ( نظر)


ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
[30/5/1387- 3:11 ص] خيلي تنهام
[14/3/1387- 1:10 ص] منتظرم بمون
[8/12/1386- 9:19 ع] اومدممممممممممممممممممم
[9/11/1386- 1:21 ع] شراب و خون
[6/11/1386- 12:5 ع] از همه چيز...........
[27/10/1386- 6:20 ع] ............!!!!!!!!!!!!!!!!!
[12/10/1386- 4:23 ص] يک نکته از اين معني
[3/10/1386- 6:43 ع] در دودل
[آرشيو شده ها]
 RSS 
 Atom 

بازديدهاي امروز: 3  بازديد
بازديدهاي ديروز: 4  بازديد
مجموع بازديدها: 2968  بازديد
[ صفحه اصلي ]
[ وضعيت من در ياهو ]

[ پست الکترونيک ]
[ پارسي بلاگ ]
[ درباره من ]

ساحل زندگي
بهاره[29]
اي صميمي اي دوست! گاه بي گاه گوشه پنجره خاطراتم مي ايي اي قديمي اي خوب! تو مرا ياد کني يا نکني من به يادت هستم
» لينک دوستان من«
» لوگوي دوستان من«




» آرشيو يادداشت ها«
» موسيقي وبلاگ«
» اشتراک در خبرنامه«

نام:

ايميل: